تبليغاتX
متی ترانا و نراک ؟!
کاش میشد لحظه ای دریابمت ای یوسف زهرا !
سلام !

متن دعای ابو حمزه ثمالی رو به همراه ترجمه براتون گذاشتم ؛ امیدوارم بهره ببرید و در این شب های عزیز ما رو هم فراموش نکنید ......... همه با هم دعا کنیم که در سال جدید دیدن روی ماه مهدی فاطمه (عج) نصیب هممون بشه .

 

متن کامل دعا رو از اینجا دانلود کنید !

-------------------------------------------------------------------------------

فرازهایی از این دعای زیبا ....

وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ لَئِنْ طالَبْتَنى بِذُنوُبى لاَُطالِبَنَّكَ بِعَفْوِكَ وَلَئِنْ طالَبْتَنى بِلُؤْمى لاَُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ وَلَئِنْ

اَدْخَلْتَنِى النّارَ لاَُخْبِرَنَّ اَهْلَ النّارِ بِحُبّى لَكَ اِلهى وَسَيِّدى اِنْ كُنْتَ لا تَغْفِرُ اِلاّ لاِوْلِيآئِكَ وَاَهْلِ طاعَتِكَ فَاِلى

مَنْ يَفْزَعُ الْمُذْنِبوُنَ وَاِنْ كُنْتَ لا تُكْرِمُ اِلاّ اَهْلَ الْوَفآءِ بِكَ فَبِمَنْ يَسْتَغيثُ الْمُسْيَّئوُنَ اِلهى اِنْ اَدْخَلْتَنِى النّارَ

فَفى ذلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَاِنْ اَدْخَلْتَنِى الْجَنَّةَ فَفى ذلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ وَاَنَا وَاللّهِ اَعْلَمُ اَنَّ سُرُورَنَبِيِّكَ اَحَبُّ اِلَيْكَ

مِنْ سُرُورِ عَدُوِّكَ

سوگند به عزت و جلالت اگر مرا در مورد گناهان بازخواست كنى من نيز تو را به عفو و گذشتت مطالبه مى كنم و اگر به پستى ام مرا مؤ اخذه كنى من هم به كرمت تو را مطالبه مى كنم و اگر به دوزخم ببرى به دوزخيان گزارش مى دهم كه دوستت دارم اى خداى من و آقاى من اگر نيامرزى مگر دوستانت و پيروانت را پس به كه پناه برند گناهكاران و اگر اكرام نكنى مگر نسبت به وفادارانت پس به كه استغاثه كنند بدكرداران خدايا اگر به دوزخم ببرى اين كار موجب خوشحالى دشمنت گردد و اگر به بهشتم ببرىموجب خوشحالى پيامبرت بشود و من به خدا سوگند مسلّما مى دانم كه خوشحال شدن پيامبرت را بيشتر از خوشحال شدن دشمنت دوست دارى

-----------------------------

اَنَّهُ لَنْ يُصيبَنى اِلاّ ما كَتَبْتَ لى وَرَضِّنى مِنَ الْعَيْشِ بِما قَسَمْتَ لى

مسلما چيزى به من نرسد جز آنكه بر من نوشته اى و خوشنودم كن در زندگى به همانكه نصيبم كرده اى

------------------------------

فَرِّقْ بَيْنى وَبَيْنَ ذَنْبِىَ الْمانِعِ لى مِنْ لُزُومِ طاعَتِكَ

ميان من و گناهم  كه مانع از ملازمت اطاعت تو است جدايى بينداز

------------------------------

وَاَعِنّى بِالْبُكآءِ عَلى نَفْسى فَقَدْ اَفْنَيْتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ عُمْرى وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيِسينَ مِنْ خَيْرى فَمَنْ يَكوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّى مِنّى اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالى اِلى قَبْرى لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتى وَلَمْ اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتى وَمالى لا اَبْكى وَلا اَدْرى اِلى ما يَكوُنُ مَصيرى وَاَرى نَفْسى تُخادِعُنى وَاَيّامى تُخاتِلُنى وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَاْسى اَجْنِحَةُ الْمَوْتِ فَمالى لا اَبْكى

و ياريم ده به گريه كردن بر خويشتن زيرا كه من عمرم را به امروز و فردا كردن و آرزوها گذراندم و درآمده ام در جايگاه نااميدان از خير خودم پس كيست كه بدحال تر از من باشد اگر من بر اين حال بسوى قبرم منتقل گردم زيرا كه آماده اش نكرده ام براى خوابيدنم و فرش نكرده ام آنرا به عمل صالح براى آرميدنم و چرا گريه نكنم در صورتى كه نمى دانم به چه سرنوشتى دچار گردم من نفس خود را چنان بينم كه با من نيرنگ زند و روزگارم را كه مرا بفريبد در حالى كه مرگ بالهاى خود را بر سرم گسترده پس چرا گريه نكنم ؟

------------------------------

اَيْنَ سَِتْرُكَ الْجَميلُ اَيْنَ عَفْوُكَ الْجَليلُ اَيْنَ فَرَجُكَ الْقَريبُ اَيْنَ غِياثُكَ السَّريعُ اَيْنَ رَحْمَتُكَ الْواسِعَةُ اَيْنَ عَطاياكَ الْفاضِلَةُ اَيْنَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَةُ اَيْنَ صَنائِعُكَ السَّنِيَّةُ اَيْنَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ اَيْنَ مَنُّكَ الْجَسيمُ اَيْنَ اِحْسانُكَ الْقَديمُ اَيْنَ كَرَمُكَ يا كَريمُ بِهِ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَاسْتَنْقِذْنى وَبِرَحْمَتِكَ

كجاست پرده پوشى زيبايت ؟ كجاست گذشت بزرگت ؟ كجاست گشايش نزديكت ؟ كجاست فريادرسى فوريت ؟ كجاست رحمت وسيعت ؟ كجاست عطاهاى برجسته ات ؟ كجاست بخششهاى دلچسبت ؟ كجاست نيكى هاى شايانت ؟ كجاست فضل عظيمت ؟ كجاست نعمت بزرگت ؟ كجاست احسان ديرينه ات ؟ كجاست كرمت ؟ اى كريم بدان (چه گفتم ) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده و به رحمتت

--------------------------------

وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاْعمالُ دوُنَكَ

و مسلما تو از خلق خود در حجاب نشوى مگر آنكه كردارشان ميان آنها و تو حاجب شود

-------------------------------

فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ راحِمٍ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظالِمٍ

خدايا اگر بگذرى بهترين مهرورزى و اگر عذاب كنى ستم نكرده اى

+ نوشته شده در  Wed 1 Sep 2010ساعت 2:55  توسط منتظرالمهدی  | 

سلام ! گفتم شاید عده ای از شما وصیت نامه ی دکتر شریعتی رو نخونده باشید .... در این وصیت نامه نکات ظریف و قابل تاملی وجود داره ؛ پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید ........


...... دانلود ......

+ نوشته شده در  Sun 29 Aug 2010ساعت 2:1  توسط منتظرالمهدی  | 

سلام !

ولادت با سعادت فخر عالمیان ، نور زمین و زمان بر تمام شیعیان و رهروان آن حضرت مبارک باد .....


+ نوشته شده در  Tue 27 Jul 2010ساعت 0:45  توسط منتظرالمهدی  | 

...........    خجالت می کشم از این همه سال غفلت و فراموشی ، خجالت می کشم از این همه سال مسلمان بودن بی تو ! خجالت می کشم از این همه تظاهر از این همه تضاد میان من و حرف هایم ! حرفهایی که بوی تو را می دهد و منی که بی تو به بی راهه ها می رود ! خجالت می کشم از این که تمام سال بدون هیچ اشکی ، بدون هیچ آهی عصر های جمعه را بی تو گذراندم ..... خجالت می کشم از این روزهای تمام شده ی ناتمام ..... از تو که تمام منی و من بی تو ، ناتمام ، بازی را باختم . من از اشک های مادرت شرم دارم ، من از بازوان خسته ی حیدر شرم دارم ، من از ، من از ........... چگونه بگویم .... از چادر خاکی زهرا شرم دارم . من خجالت میکشم ! از تو ، از خدای تو ، از منی که باید به تو می رسید و نرسید ......... من از چشمهای تو که هنوز خسته ی گریه بر احوال من است شرم دارم ! من از اینکه اینگونه به حرف های بنده ای که حتی ثانیه ای به معنای واقعی انتظارت را نکشیده گوش می دهی خجالت می کشم ....... معترفم که تمام این سالها تو را برای خودم خواستم نه خودت ! معترفم که فقط موقع مشکلات به یادت بوده ام ، آن هم گاهی ! معترفم که تو را همیشه دیدم و نادیده گرفتم ، معترفم که حتی نفسم را بیش از تو بها داده ام و وای بر من ........ معترفم که ایمانم را باد برد ، آن هم باد .... از همان بیدها شدم که با این بادها لرزیدم و شاخه هایم را باختم ؛ معترفم به رضایت به غیبتت ، معترف به رضایت به اشک های نیمه شبت برای شیعیان به ظاهر متشیع ، معترف به فراموشی تو ! و در نهایت معترف به باختن تو ، خدایت و دینی که در انتظار توست ..........

<<ادامه در ادامه مطلب >>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 26 Jul 2010ساعت 14:56  توسط منتظرالمهدی  | 

به مناسبت شهادت امام موسی کاظم (ع) مقاله ای رو گردآوری کردم درباره ی ایشون ... امیدوارم مفید واقع بشه !

------------------------------------------------

قسمتی از مقاله :

هفتمین امام بزرگوار ما – امام موسی کاظم (ع) – در هفتم صفر سال 128 هجری قمری در در ابواء (محلی بین مکه و مدینه ) به دنیا اومدن . پدر بزرگوارشون حضرت امام جعفرصادق –علیه السلام- و نام مادر ایشون حمیده مصفّاة  بوده که نام های دیگه ای مثل حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای ایشون نقل شده نام ایشون رو از اون جهت حمیده بربریه میگفتن که پدرشون صاعد مغربی (بربری ) بوده و از اون جهت حمیده اندلسیه میگفتن که  اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا ) بودن . این بانو از زنان بزرگ زمان خودشون بودن و آنچنان فقیه و عالم به احكام و مسائل بودن كه امام صادق علیه السلام زن های دیگه رو تو یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشون ارجاع مى دادن. و درباره ی این بانوی بزرگ می فرمودن: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

------------------------------------------------

دانلود کنید ...

+ نوشته شده در  Thu 8 Jul 2010ساعت 10:11  توسط منتظرالمهدی  | 

سلام آقای مهربون من که اگه نگام نکنی میخوام دنیاش نباشه ! خسته از ما شیعه ها نباشید آقا ! دلتون اندوهگین نباشه از من و امثال من ! من بمیرم اگه چشم شما به خاطر من اشک آلود شه ! به خدا راس میگم ........ تحمل اشکاتو ندارم وای به حال اینکه این اشکا رو به حال من بریزی ! نبینم چشات غم داشته باشه آقاجون ........ می بینی چقد درگیر دنیا شدیم ؟! آخرتمونو گذاشتیم تو جیب ساعتیمون که هر از گاهی بش نگاهکی بندازیم و دوباره بذاریمش تو همون جیب که کمترین جا رو تو دنیا واسمون گرفته ! شما از ما بچه شیعه ها چی میخواستین و چی شد ! یکی نیس بگه آخه بچه پر رو چه جوری خودتو شیعه خطاب میکنی ؟! مگه شیعه بودن به همین الکیاس ؟! وقتی فکر میکنم شب هایی که واسه عبادت خدا بیدار مونده باشم از انگشتای دستم کمتره عرق شرم رو پیشونیم میشینه ! کمی ترس ، کمی اندوه و کمی دلتنگی برای شما که کلی ازتون دور شدم ! و همشم میدونم سر چیه ! سر "قیدتک ذنوبک " و لا غیر ! به جایی که امام زمانی بشیم شدیم ذنوبی ؛ زندگیمون شد ذنوب خودمون شدیم یه ذنب واسه این دنیای بی مرام ..... تقصیرم از خودمونه نه از هیچ کس دیگه ! یه جورایی خسته شدم از این همه دوری ، از این همه گناه ، از این همه کثافتی که منو درگیر خودش کرده ! آقاجون من معترف که نمازهای یومیه ی بنده هم لنگ میزنه چه برسه به مستحبات و مکروهات ، بنده به این معترف که تعداد نمازهای قضاشده از دستم در رفته ، بنده معترف که قرآن روی تاقچه ی اتاقم مدام بم میگه که آخه بی مروت لااقل واسه گرد گیری هم که شده بهم یه دستی بزن ! بنده معترف که گناهکارم به شدت ....... اما آخرشم بایستی برگردیم و به خدا بگیم من لی غیرک ! غیر اینه ؟! اگه تکیه گاهمون رو گم کنیم که با مخ میخوریم زمین ! آقا جون سرتون رو به درد نیارم ! تصمیم گرفتم یه وبلاگ کوچولو موچولویی راه بندازم بلکه یه باقیات و صالحاتی بشه و اگه خدا بخواد یه چندتا غفلت زده مثل من رو بلکه بتونه یه سقلمه ای بشون بزنه و اونا رو هشیار کنه ! شما هم بشو ناظر ما که هدف جز رضای تو نیست ! امیدوارم بتونم خدمت کوچیکی کرده باشم به جامعه ی مهدویت و دین دوست داشتنی و پاک و مطهر اسلام ! با کلی حرف باقیمانده دیگر عرضی نیست ! و به عنوان کلام آخر این پست ! آقاجون یه نگاه !

+ نوشته شده در  Wed 7 Jul 2010ساعت 1:38  توسط منتظرالمهدی  |